محمد خزائلى
103
شرح بوستان ( فارسى )
وز آنكس كه خيرى بماند روان ( 1 ) ، * دمادم رسد رحمتش بر روان بزرگى ( 2 ) كزو نام نيكو نماند ، * توان گفت با اهل دل كو نماند الا ( 3 ) تا درخت كرم پرورى ، * گر اميدوارى كزو برخورى كرم كن كه فردا كه ديوان نهند ، * منازل به مقدار ( 4 ) احسان دهند يكى را كه سعى قدم ( 5 ) پيشتر ، * به درگاه حق منزلت بيشتر يكى باز پس خائن ( 6 ) و شرمسار ، * نيابد همى مزد ، ناكرده كار بهل تا به دندان گزد ( 7 ) پشت دست * تنورى چنين گرم ، نانى نبست بدانى ( 8 ) گه غله برداشتن ، * كه سستى بود تخم ناكاشتن . . . . . . . . . .